تبليغاتX
مدرسه ثارالله

مدرسه ثارالله

مدرسه ثارالله

عکس جمعه

اگر می خواهید بهترین عکس های جمعه رو ببینید حتما وحتما به ادامه مطلب رجوع نمائید.

یا مهدی ادرکنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 9:1  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

عکس جمعه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 8:49  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

من وآفرینش

بنام حق که تجلی گر حق است

من وآفرینش (نوشته نظیره)

فهمیدم هر جا باشی فقط کافیه بارون بیاد تا عاشق بشی

۳ روزه بارونی

حالم از همیشه بهتره

همه ی زندگیم یه طرف این ۳ روز یه طرف مخصوصاْ بعد از اون تخلیه ی روانی پریدن توی حوض و ۶ ساعت پیاده روی خیس و کلی جیغ زدن

این یعنی من

چه من کوچیکی....

ولی این همون منیه که دوسش دارم کوچیک یا بزرگ

پریروز توی حوض آب عاشق شدم

دیروز رو پشت بوم زیر بارون

امروزم توی اتوبوس

کاش دلم همیشه بارونی بود

توی بارون و تنهایی دانشگاه رو میشه راحتتر تحمل کرد

و راحتتر روزه ی سکوتو نگه داشت

وای چقد دارم چرتو پرت مینویسم

کاش جا داشت آخر پستم جیغ میزدم

خدایا عاشقتم...

کوی جونم ۱۳ آبان ۷ بعد از ظهر ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 13:28  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

نمونه سوالات امتحانی پایه دوم راهنمایی برای مشاهده به ادامه مطلب روید ودریافت نمایید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 22:18  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

امروز بعضی از ملمان مدرسه میخواستن به این وبلاگ بیان وازش بازدید کنن به خصوص جناب

آقای جمشیدی به همین دلیل ما هم برای جلب ایشان از این وبلاگ چند نکته ودرس زندگی از انیشتن رو نوشتیم .(همه عزیزان برای دیدن به ادامه مطلب بروند)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 22:15  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

یا ثارالله

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 15:45  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

لبیک یا خامنه ای

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 14:33  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

تاریخ ایران دریک نگاه

تاریخ ایران دریک نگاه در ادمه مطلب مشاهده نمائید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 13:26  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

و13بان1358

۱۳آبان را به همه دانش آموزام مقطع ذاهنمایی ومتوسطه تبریک عرض می نمایم

موضوع مطلب:۱۳آبان۱۳۵۸

در ابتداي انقلاب و زمان حکومت دولت موقت، در سرتاسر کشور، حرکت‌هايي مي‌شد تا جو سياسي جامعه را ملتهب و پيچيده کند. بعدها معلوم شد که مرکز تمامي اين فتنه‌ها و جريانات ضدانقلابي، در سفارت آمريکا در تهران است؛ در حاليکه موضع منافقانه آمريکا نسبت به انقلاب اسلامي مانع از روشن شدن چهره واقعي آمريکا در ميان مردم گرديده بود. به همین جهت، امام خميني، بيانات قاطعي عليه ابرقدرت‌ها و بويژه آمريکا، ابراز فرمودند و خصوصا با ورود شاه به آمريکا فرمان مقابله را به تمامي دانش‌آموزان و دانشجويان و طلاب علوم ديني صادر نمودند. در چنين شرايطي با هدف وادار کردن آمريکا به استرداد شاه و اموال ملت ايران، دانشجويان تصميم به اشغال سفارت آمريکا گرفتند. دانشجويان از دانشگاه‌هاي تهران، پلي‌تکنيک، صنعتي شريف، شهيد بهشتي و ... گرد هم آمدند و طي يک راهپيمايي تا سفارت آمريکا، از ديوارهاي سفارت بالا رفته و عليرغم مقاومت محافظين و آمريکايي‌ها، سفارت را به تصرف کامل درآوردند. در هنگام تسخير سفارت، آمريکايي‌ها، به سرعت مشغول نابود کردن بسياري از اسناد دخالت‌ها و تجاوزارت و غارت‌هاي خود شدند ولي پس از تسخير سفارت به سرعت از نابودي باقي‌مانده اسناد جلوگيري شد و بعدها اسنادي که از لانه جاسوسي آمريکا به دست آمده بود چاپ شده و در اختيار همگان قرار گرفت. به محض انتشار اين خبر، مردم بسياري با خشم و انزجار مقابل لانه جاسوسي تجمع کرده و از حرکت دانشجويان حمايت نمودند. امام خميني نيز در پيامي اين حرکت را انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول ناميدند . اين حرکت دانشجويان معترض، خشم آمريکايي‌ها را برانگيخت و آنها که ناتوان از درک ملتي استقلال طلب و آزاديخواه بودند، دست به يکسري اقدامات بر ضد جمهوري اسلامي ايران زدند؛ از آن جمله، فشار آوردن به مجامع بين‌المللي مانند سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامي، شوراي امنيت و ...، ايجاد جو منفي تبليغاتي عليه دانشجويان مسلمان و برخی اقدامات دیگر؛ اما پس از بي‌ثمر ماندن آنها، به اقدامات جدي‌تري روي آوردند؛ از جمله: قطع کامل روابط سياسي در 20 مهر 1359، حمله نظامی به ایران و تجاوز به خاک کشورمان که به شکست مفتضحانه آنها در صحراي طبس انجاميد و نیز محاصره اقتصادي و بلوکه کردن داراي‌ها و اموال ايران و ... که هيچ‌کدام تاکنون در عزم ملت ايران براي مقابله با ظلم و بي‌عدالتي جهاني و منشا اصلي آن در جهان يعني استکبار جهاني و آمريکا خللي وارد نکرده است. مقاله مرتبط: ۴۴۴ روز؛ وقایع نگاری تسخیر لانه جاسوسی بازخوانی روند و پیامدهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پیروزی یا شکست؟ (نگاهی به اشغال لانه جاسوسی آمریکا)
+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 20:23  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  | 

زندگی نامه شهید محمدحسین فهمیده

 به مناسبت روز دانش. آموز ودانشجومحمدحسین  ۱۳آبان گرامی باد

فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.
در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.
سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.
در سال‌های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.
در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.
آنها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانة جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.
روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی «خیابانی» کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»
آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام دربارة تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد می‌آوردند.
حسین! ده روزی که نبودی کجا بودی؟ آموزش جنگی هم آموزش رزمی، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها.
پدر سرد و بی‌روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.
محمد حسین همراه بچه های پایگاه مقاومت و داوطلب‌های دیگر به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود که مغلوب محمد حسین شود. با هیچ حساب و کتابی نمی‌توانست حرف او را بپذیرد. با حرف‌هایی که می‌زد بچه‌ها فهمیدند که او از یک جنگ چریکی موفق برگشته است. همه فکر می‌کردند. بعد از نشان دادن آنهمه دلاوری و جسارت چاره‌ای جز موافقت با خواستة او نیست.
محمد حسین و نوجوانی دیگر به خط مقدم اعزام شدند؛ محمد حسین و محمد رضا شمس.
در میان صفیر گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند.
محمد حسین به همراه رزمندگان دیگر در آخرین لحظه‌ها به استقبال کسانی رفتند که تازگی عقب نشسته و آماده می‌شدند تا با توان بیشتری به میدان برگردند.
ناگهان محمد حسین آهی سرد از اعماق دل کشید. یک پای محمد حسین به فرمان او نبود اما پیش‌ می‌رفت. تانک‌ها به چند قدمی او رسیده بودند. نارنجکی را که در مشت گرفته بود از ضامن آزاد کرد. بعد خم شد و نارنجک را روی جیب نارنجک‌ها فشرد. و بی‌درنگ خود را زیر شنی تانک انداخت.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 20:19  توسط دانش آموزان مدرسه ثارالله  |